این آخر هفته غریب ترین تجربه ی زندگیم تا الان بود. تو جمع آدمایی بودم که عقاید هم رو قبول نداریم و تلاشیم واس تحمیل عقایدمون به هم نداریم و تنها نقطه ی مشترکمون عشق به طبیعته؛ اشتراکی که نوع زندگی هامون رو تحت الشعاع قرار داده و نمیشه ازش گذشت.
کاش می شد این تجربه رو با آدمایی داشتم که همه جوره قبولشون دارم ولی وقتی نمیشه چه میشه کرد ... ؟
پ.ن: می دونستی شدی بهونه ی روی ریپیت گذاشتن یه تک آهنگ و گوش دادنش تموم طول شب حتی توی خواب؟
مهم نیس چی بشه؛ مهم این حسه که فوق العاده س!
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رفیعی