
تا در تو نظر کردم رسوای جهان گشتم آری همه رسوایی اول ز نظر خیزد عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غم دیده ما بود که هم بر غم زد ای عزیزی که به کس جز تو نظر نیست مرا مدتی می گذرد کز تو خبر نیست مرا هرچه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن یا که چو می روی مرا وقت سفر خبر مکن پ.ن: در راستای مکالمات امروز من و پونه تو پارک ملت :)))) تو کیستی که محال از تو شکل می بنددخیال، پشت خیال از تو شکل می بندد تو کیستی که هوا را گرفته ای از من خودم که هیچ، خدا را گرفته ای از من...
ادامه مطلب
اصولا قرار نیست که شام غریبان به آدم خوش بگذره، ولی الان انقدر خونه دلگیره که دلم می خواد دلم رو از تو سینه دربیارم که انقدر غمگین نباشه ......
ادامه مطلب
از سری مشکلات بی خبری یار از دچار شدن اینه که نمی تونی با خودش حرف بزنی بعد مجبوری مخ بقیه رو کار بگیری! طفلک همه ی دوستام با هم! :)))))))...
ادامه مطلب
چقد حس طفلک بودن به آدم دست میده وقتی ۴۸ ساعت کلا نباشه و حتی به نفرم نپرسه هوی یارو کجایی ... پ.ن: حالا بعد باید بیام از گره های این ۲ روزم بگم! پ.ن: فک کنم بدونم کی هستی ولی اگه اونی باشی که فک می کنم ناموسا باورم نمیشه هنوز می خونی منو...
ادامه مطلب